تبليغاتX
جامعه سوران

جامعه سوران

سفر پارود سرباز

قبل از نماز عصر روز پنجشنبه 2 جمادي الاول 1429 مطابق 19 ارديبهشت 1387 8  may  2008  در روستاي پارود ، رو بروي منزل مولانا عبدالله ملازاده رسيده ، زنگ در را زده،  پرسيديم كه مولانا تشريف دارند  ؟

  پاسخ مثبت دادند ! ، ايشان درحالي كه عصائي زيبا در دست داشت از منزل بيرون آمد با روئي تازه ، وسينه‌اي گشاد از ما استقبال نمود ، توضيح داديم كه فقط به مدت چند دقيقه براي ديدار و ملاقات  شما آمده ايم ، همراهشان براي اداي نماز عصر به مسجد جامع پارود رفتيم ، به امامت مولانا عبدالله ملا زاده امام جمعه محترم پارود نماز خوانديم ، در مسير راه اظهار داشتند : خودم قصد داشتم كه به سوران بيايم و يك دفتر شعر به فارسي وبلوچي  از يك مرحومي به من دادند تا براي تصحيح آن را به شما بدهم الآن شما آمده ايد اين امانت را به خود شما مي سپارم ، فرمودند كه دفتر را همراه خود به بريد ، گفتم كپي آن را بدهيد ! چرا امكان ضايع شدن منبع شما هست ، بعد نماز در منزل حاجي اسلم  فرزند ارجمند شاعر مرحوم رفتيم وي دفتر و كپي آن را آوردند جلسه‌اي داغ همراه با خواندن و شنيدن شعر و صرف شربت و آب ميوه ، كيك و چاي بود ، در اندك مدت مجلس را ترك با همراهان « مولاناها محمد امين بارانزهي ، هارون و حافظ مراد آلبا  » راه چابهار را  ادامه داديم ، پس از قطع وپيمودن حدود 25 كيلومتر به شهرستان راسك رسيديم ، گفتم : ديدني از My old friend  مولانا فتح محمد نقشبندي امام جمعه محترم اين شهر ستان ملاقاتي داشته باشيم ، نماز مغرب را در مسجد جامع جديد و زير تعمير راسك با جماعت خوانديم از حافظ و طالب علم پسر نقشبندي از پدرش جويا شديم ، گفتند وي براي شركت در نماز جنازه‌ي به جكيگور رفته و بزودي بر مي گردد ، وتلفني تماس گرفتند ، مولانا فرمود : ايشان را نگهدار!  الآن مي آيم !

 حافظ جي ما را به منزل برد و خود ايشان هم به تازگي از زاهدان مدرسه دارالعلوم پس از اتمام امتحان ثلث دوم آمده و خسته بودند ، اما استقبال و پذيرائي اين ميزبان طوري بود كه اصلا آثار خستگي احساس نمي شد و براي ما شامي را تدراك ديدند ، بعد از نماز عشا مولانا فتح محمد نقشبندي منتَظر تشريف آوردند ديدن و ملاقاتي صورت گرفت اما در كوتاه مدت .

ساعت 3ق.ظ پيش از نماز فجر بسوي نگور حركت كرديم و در آنجا همكلاسي بنام مولانا محمد شريف داشتم به سراغش رفتم اما وي را نيافتم دوباره راه چابهار را ادامه داديم و بوقت طلوع خورشيد از دريا ،  به بندر چابهار رسيديم و به منزل حاجي موسي دهاني رفته بعد از استراحت نيم ساعت،صبحانه صرف شد ، سپس خدا حافظي كرده به منزل حاجي سليمان جهت ديدار بيني و عيادت حاضر شديم ، در را فرزند ايشان مولوي حافظ نعمت الله باز كرد ، پرسيدم حاجي موجود وحال شان خوب است ؟

گفت  : شما تشريف داشته باشيد تا 15 دقيقه مي آيند از حال برادرانش مولوي حافظ رحمت الله و مولوي عطاء الله پرسيدم !

گفت : عطا همين جا است و رحمت براي علاج سفري به خراسان داشته وقرار است كه امروز بيايد ، ما را استقبال و پذيرائي نمود ، پس از دقايقي حاجي كه در انتظارش بوديم تشريف آورد . بعد از اين ، قيام و طعام ما پيش حاجي صاحب بود [ جزاه الله تعالي احسن الجزا] و اين ابو العلماء با سن بالا و عوارض بيماري زياد، خيلي خدمت كردند . 

نماز جمعه را در مسجد جامع وسيع ، عريض و زيباي چابهار پشت سر حضرت مولانا عبدالرحمن امام جمعه محترم خوانديم و بعد ازنماز ملاقات وزيارت كوتاهي با امام جمعه صورت گرفت  و براي صرف نهار همراه با حاجي سليمان در يك دعوت عقيقه شركت كرديم .      

سرد مهري و كم لطفي و بدور از انصاف مي شود ، اگر يادي از مدرسه ديني نوبنديان نشود .

 صبح روز بعد حدود ساعت 9 وارد اين حوزه شديم ،  بنده لقب ازهر بلوچستان به اش دادم .

 در دفتر مدرسه دوست عزيزم حافظ مولنا دكتر عبيد الله و تعدادي از اساتيد جوان ، فعال و خون گرم بودند .

 بعد از سلام ، اظهار داشتم كه فقط براي 5 دقيقه حاضر خدمت هستيم ، در اين مدت كه حدود سه برابر وقت پيشنهادي ، يعني 15 دقيقه طول كشيد جلسه بسيار پر مهر و محبت و دوستانه و بدون و بدور از تكلف بود ، با وجود اصرار زياد دوستان و عزيزان براي صرف ناهار مجلس پر مهر ومحبت را ترك كرديم .

روز شنبه از نوبنديان  به نصير آباد به ديدن همكلاسي ام جناب مولانا عبدالرحمن صاحب حاضر شديم بعد از استراحت حدود نيم ساعت و صرف ناهار عازم سوران گشتيم و بعد از نماز مغرب وارد شهر سوران شديم

و لله الحمد والجود

 

عبدالواحد قلندرزهي

مدرسه ديني جامعه اسلاميه سوران

سه شنبه 7/5/1429

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 7:2  توسط عبدالواحدقلندرزهي  | 

 

ظهر پنجشنه 24 ربيع الثاني 1429 مطابق با 12 ارديبهشت 1387 و  1 may 2008 همراه مولانا محمد امين جهت گردش و ديدار بيني ، سوران را بقصد زاهدان ترك كرديم و بعد از توقف كوتاهي در شهرستان سراوان  مسير راه را ادامه داديم تقريبا نزديك به مغرب به شهرستان خاش دروازه زاهدان رسيديم ،  بجاي مستقيم به زاهدان راه اسماعيل آباد را بر گزيديم به دو هدف بلكه سه مقصد .

ü      عيادت مولانا عبدالواحد مرادزهي كه بيمار است .

ü      مسير راه سبزاست از نظر رواني آرام بخش و موجب رفع خستگي است .

ü      فصل توت خوري اگر ميسر و مقدر باشد از شيريني توت بدون قند استفاده شود .

الحمد لله و له المنة و الجود در اهداف و اغراض مندرج موفق ، و باعث و سبب فرحت ، مسرت و خوش حالي زياد گرديد  (و انّه هو اضحك و ابكي  ) سوره نجم آيه 43

آنكه او خندانيد و گريانيد ، ترجمه از امام ولي الله دهلوي ترجمه قرآن 527

بعداز عيادت مولانا مرادزهي جهت صرف چاي و رفع خسگي بيشتر به منزل مولانا عبدالرشيد مرادزهي كه از آمدن ما خيلي زياد اظهار خوحالي نمود و براي ميل شام اصرار مي ورزيد رفتيم .

چون در زاهدان ميزبان ما جناب آقاي خدانظر براهوئي منتظر بود پس صرف چاي راهي زاهدان شديم تقريبا حدود ساعت 10 ب. ظ وارد منزل ميزبان منتظر رسيديم و از پذيرائي ايشان لذت برديم و براي اداي نماز صبح روز جمعه عازم مسجد جامع مكي شديم بعد از زيارت وملاقات مختصر با مولانا عبدالحميد اسماعيل زهي و مولانا مفتي محمد قاسم قاسمي براي صرف صبحانه به منزل مولان عبدالغني بدري رفتيم و همچون گذشته  صبحانه مولانا لذيذ بود . و لذيذ تر كتابهاي ايشان بود دو كتاب مولانا يكي در موضوع حديث و امام اعظم ابوحنيفه  رحمه الله تعالي  و كتابي در بحث عرفان و تصوف و تا اينكه مولانا اظهار داشت كه شما براي مطالعه آمده ايد يا براي ملاقات ؟  .

بعد از اين براي ديدن عزيزم مولانا مفتي عبدالقادر عارفي  و مولانا حافظ محمد علي جداگانه به منازل ايشان رفتيم . و نماز جمعه را به امامت مولانا عبدالحميد اسماعيل زهي در مسجد جامع مكي خوانديم و روزشنبه زاهدان را به هدف سوران ترك كرديم و در مسير سري به شهر نوك آباد زديم وارد مدرسه ديني شديم نخست با قاري محمد ملاقات كريدم و جوياي دوست عزيم مولانا خليل الرحمن هاشمي زهي شدم . تماس گرفتيم بعد از چند دقيقه حاضر شد .

براي شام اصراررد ناكردني نمود ، قبول كرديم  . و براي تفريح و رفع خستگي ايشان مارا به مناطق ديدني و تفريحي برد ، به منطقه سر سبز و كشاورزي تمپ رفته وبه منزل چادر نشيني رفته  اين چادر نشين از شير لذيذ منطقه تفتان پذيرائي نمودند .

و براي نماز مغرب به گوهر كوه آمديم و مولانا رحمة الله از ما استقبال نمود و بعد نماز عشا با مولانا حافظ احمد كبداني ملاقات نموديم ايشان براي ماندين بيشتر اصرار نمودند  اما معذرت نمويديم شب در نوك آباد مانديم روز يك شنبه به سوران رسيديم

و لله الحمد و المنة

 

                                   عبدالواحد قلندرزهي

                                    مدرسه ديني سوران

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:15  توسط عبدالواحدقلندرزهي  | 

 

A siege in central Kabul has ended after hours of gunfire between Afghan security forces and an armed group.

يك محاصره در مركز شهر كابل بعد از ساعت ها در گيري بين نيروهاي امنيتي افغانستان و يك گروه مسلح به پايان رسيد .

به گذارش بي بي سي ، بخش آسيا جنوبي انگليسي

در اين درگيري كه از نيمه شب سه شنبه تا صبح چهار شنبه حدود شش ساعت در كابل با استعمال سلاح هاي سنگين دامه داشت هشت كشته بر جاي گذاشت .

و اين درگيري در پي تير اندازي در كابل بر افراد ارشد دولت كه حامد قرضائي حضور داشت صورت گرفت .و  تاحال گذارشي در دست نيست كه اين افراد طالبان اند يا خير .

و اين جريانات باعث خفت و شرمندگي دولت افغانستان و نيروهاي ائتلاف است .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:14  توسط عبدالواحدقلندرزهي  | 

نيايد زمردم سگي

 

سگي پاي صحرا نشيني گزيد    بخشمي كه زهرش زدندان چكيد

شب از درد بيـــــچاره خوابش نبرد     بخيل اندرش دختري بود خــــرد

پدر را جفا كرد وتندي نمود     كه آخـــر ترا نيز دندان نبــــــود ؟

پس از گريه ، مرد پراكــنده روز      بخنــديد كـاي  بابــــك دلفـــــــروز

محالست اگر تيغ برســـــرخورم       كه دندان بــپاي ســـگ اندر بـــرم

توان كرد با ناكسان بد رگي        وليــــــكن نيايد زمـــردم ســـــگي

 

 

بوستان حضرت شيخ سعدي رحمه الله

 باب چهارم در تواضع

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:48  توسط عبدالواحدقلندرزهي  | 

 

    عَنْ أَبِي إِدْرِيسَ الْخَوْلَانِيِّ عَنْ أَبِي ذَرٍّ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِيمَا رَوَى عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَنَّهُ قَالَ يَا عِبَادِي إِنِّي حَرَّمْتُ الظُّلْمَ عَلَى نَفْسِي وَجَعَلْتُهُ بَيْنَكُمْ مُحَرَّمًا فَلَا تَظَالَمُوا يَا عِبَادِي كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَيْتُهُ فَاسْتَهْدُونِي أَهْدِكُمْ يَا عِبَادِي كُلُّكُمْ جَائِعٌ إِلَّا مَنْ أَطْعَمْتُهُ فَاسْتَطْعِمُونِي أُطْعِمْكُمْ يَا عِبَادِي كُلُّكُمْ عَارٍ إِلَّا مَنْ كَسَوْتُهُ فَاسْتَكْسُونِي أَكْسُكُمْ يَا عِبَادِي إِنَّكُمْ تُخْطِئُونَ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَأَنَا أَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا فَاسْتَغْفِرُونِي أَغْفِرْ لَكُمْ يَا عِبَادِي إِنَّكُمْ لَنْ تَبْلُغُوا ضَرِّي فَتَضُرُّونِي وَلَنْ تَبْلُغُوا نَفْعِي فَتَنْفَعُونِي يَا عِبَادِي لَوْ أَنَّ أَوَّلَكُمْ وَآخِرَكُمْ وَإِنْسَكُمْ وَجِنَّكُمْ كَانُوا عَلَى أَتْقَى قَلْبِ رَجُلٍ وَاحِدٍ مِنْكُمْ مَا زَادَ ذَلِكَ فِي مُلْكِي شَيْئًا يَا عِبَادِي لَوْ أَنَّ أَوَّلَكُمْ وَآخِرَكُمْ وَإِنْسَكُمْ وَجِنَّكُمْ كَانُوا عَلَى أَفْجَرِ قَلْبِ رَجُلٍ وَاحِدٍ مَا نَقَصَ ذَلِكَ مِنْ مُلْكِي شَيْئًا يَا عِبَادِي لَوْ أَنَّ أَوَّلَكُمْ وَآخِرَكُمْ وَإِنْسَكُمْ وَجِنَّكُمْ قَامُوا فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ فَسَأَلُونِي فَأَعْطَيْتُ كُلَّ إِنْسَانٍ مَسْأَلَتَهُ مَا نَقَصَ ذَلِكَ مِمَّا عِنْدِي إِلَّا كَمَا يَنْقُصُ الْمِخْيَطُ إِذَا أُدْخِلَ الْبَحْرَ يَا عِبَادِي إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ أُحْصِيهَا لَكُمْ ثُمَّ أُوَفِّيكُمْ إِيَّاهَا فَمَنْ وَجَدَ خَيْرًا فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ وَمَنْ وَجَدَ غَيْرَ ذَلِكَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ قَالَ سَعِيدٌ كَانَ أَبُو إِدْرِيسَ الْخَوْلَانِيُّ إِذَا حَدَّثَ بِهَذَا الْحَدِيثِ جَثَا عَلَى رُكْبَتَيْهِ[1]

 بندگانم  ! ظلم را برخود حرام كردم وآن را ميان شما نيز حرام كردم پس بايك ديگر ستم نكنيد ! همه شما سرگردانيد  مگر آن‌كه او را راهنمائي كردم پس از من طلب هدايت كنيد شمارا هدايت مي كنم . بندگانم ! همه شماگرسنه ايد مگر آن كه او را  سيركردم پس از من طلب طعام كنيد به‌شما غذا مي دهم . بندگانم ! همه شما عريانيد مگر كسي كه او را پوشاندم .ازمن لباس خواهيد به شما پوشاك مي دهم . بندگانم ! شما شبانه روز گناه مي كنيد من همه گناهان را معاف مي كنم  ؛ از من طلب آمرزش كنيد ! شمارا مي بخشم . بندگانم شما نمي توانيد كه به من سود ويا زياني برسانيد .اگر از اول تا آخر همه انسان وجنّ‌ها بر پاك‌ترين دلي باشند اين به پادشاهي من چيزي نمي افزايد . بندگانم ! اگراز اول تاخر  همه جنّ‌ها وانسان‌ها بر ناپاك‌ترين قلبي باشند از پاشاهي‌ام چيزي نمي كاهد . بندگانم ! اگراز اول تاآخر همه جنّ وانسان بريك ميدان جمع شده هريكي نياز خود را بخواهد وهريكي را خواسته‌اش بدهم  . ازخزانه‌هائي كه پيش من هست اين قدر كم نمي شود سوزني را در دريا زده در آورند . اي بندگانم اعمال شما را براي شما نگه داري مي كنم وشمارا كاملاپاداش مي دهم واگر ازدست كسي خيري بر آمد خدا را ثنا گويد واگر به چيز ديگري نايل گشت بجز خويشتن ديگري را ملامت نكند .

 


[1]   رياض الصالحين باب المجاهدة رقم الحديث 111 صحيح مسلم كتاب البر والصلة والإداب 4674 ، سنن الترمذي  صفة القيامة والرقائق والورع 2419 ، سنن ابن ماجة  الزهد 4247 ، مسند احمد 20405 ، 20451 ، 20560 ، سنن الدارمي الرقاق : 2669 .

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 7:3  توسط عبدالواحدقلندرزهي  | 

عدالت ومهر ورزي

شبي « منصور » در حال طواف بيت الله بود ناگاه شنيد  كسي مي گفت : خدايا فساد و طغيان دنيا را فراگرفت و طمع وآرزو مانع حق به حقدار شده است ، منصور بخود آمد و در كناره‌يي در مسجد نشست  و ماموري را فرستاد تا مرد را احضار كند اين آقا دو ركعت نماز خوانده ركن را بوسيد سپس همراه مامور نزد منصور آمد و سلام گفت : منصور پرسيد كه  شورشي كيست ؟...

 و مفسد كدام است ؟

 و آن كه بود كه مانع حق بحقدار است ، بخدا سوگند سخني گفتي كه سَرم را بدرد آورد .

در پاسخ گفت اي امير المومنين اگر به من تضمين تامين بدهيد ، جزئيات اين گفتار را تشريح و توضيح خواهم كرد ، در غير اينصورت به مخفي  و پنهانكاري دست مي زنم.

 منصور گفت : «  فأنت آمن علي نفسك ــ »  مطمنًّا تو در آمان هستيد.

  گفت : اي امير المونين آن مفسد و مانع و طمع كننده خود شما هستید!

   منصور گفت آيا در من جاي طمع وجود دارد حال‌آنكه  سفيدو زرد ( طلا و نقره ) ترش و شيرين در دست دارم.

  گفت : يا امير المومنين از همه تو مجرم تري  ، الله تعالي به تو مال وملت بخشيد اما در امور و اموال مردم بي توجهي كرده و به گِرد آوري مال پرداختي و ميان خود وشهروندان ديوارهاي آهنين و نگهبانان مسلح قرار داده سپس خودت را در آن ويلا زنداني كرديد تاكسي پيش تو   بجز فلان و فلان نيايد  و مامورانت را براي جمع آوري ماليات بسيج كرديد ، اما در فكر اين نيستيد كه مستمندان ، دردمندان ، مظلومان ، گرسنه‌ها و برهنه‌ها در جلسه تو شكايت آرند ، وقتي كه گارد ويژه و مشاوران خاصت ديدند كه تو در امور مردم خيانت مي كنيد  پس ما چرا خيانتي انجام ندهيم ، جمعًا تصميم گرفتند كه گزارشات مردم را به شما نرسانند مگر آنچه كه بسود آنها باشد ،اين برخورد ناعادلانه و خود خواهانه سبب گرديد تا مردم آنها را برتر دانند و از آنهاگسيخته در ترس و رعب بسر  برند ، نخستين كار مامورانت اخذ رشوه و سوغاتي  بودبعد افراد ديگرِ قدرتمند و سرمايه دار هم در گرفتن باج تقليد كردند ، در واقع اين افراد سود جو در حكومت تو شريك  اند ولي  در غفلت هستيد ، از اين رو زمين از فساد و شورش و نا امني پر گرديد ، مشاوران نزديك شما سعي مي كنند صداي مظلوم بتو نرسد ، اگر بشكلي به شما گزارشي برسد  ستمديده را چنان گوش مال ميدهند تا ديگران  عبرت بگيرند ، پس اي امير المومنين   اسلام  كجا؟


 اي امير المومنين به چين سفري داشتم ، پادشاه چينيان از ناحيه گوش آصيب ديده كر شده بود ، روزي بسيار ناراحت شده سخت گريست ، مردم او را به صبر و تحمل وادشتند.

 پادشاه گفت : من براي درد گوش نمي نالم گريه ام براي اين منظور است ، اگر مظلومي به درم آيد و شكايت آرد صدايش را نمي شنوم.

 سپس گفت : اگر گوشم كر است ولي چشمم بينا است به مردم اعلام كنيد از اين به بعد كسي بجز ستمديده لباس سرخ نپوشد بعد روزانه دو بار صبح و عصر سوار فيلي شده به بازار مي آمد تا مظلومان را شناسائي كند.


 اي امير المومنين اين روش كسي است كه به خدا شرك مي ورزد اما مهر ورزي و رافتش تا اين حد است ، تو كه به خدا ايمان داري و از اهلبيت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  هستي، رحم و مهر تو به مسلمانان بنا بر اغراض شخصي خود به اين اندازه نيست  ؟ 

 
 اگر مال را براي پسرانت جمع مي كنيد، الله تعالي بشما نشان داده است كه كودك از مادر متولد مي شود اما دست خالي و مالي همراه ندارد  ، الله تعالي به او تاجائي عنايت  مي فرمايند  كه مورد توجه عموم مردم قرار مي گيرد ،  الله بهر كس هرچه بخواهد مي بخشد ، اگر جمع مالت از بهر تقويت و استحكام حكومت است ،  الله تعالي براي چشم عبرت  حكومت امويان را به‌تو نشان داد  ، مال و قوت كشوري و لشكري به آنها سودي نداد ، اگر پستي فراتر از آنچه هستيد ، مي خواهيد آن را بجز از دگر گوني زندگي كنوني نخواهيد يافت .


 اي امير المومنين اگر كسي بضد حكومت تو شورش كند آيا بالا تر از اعدام مي توانيد سزايش بدهيد گفت : خير !  گفت: پس در محضر كسي كه به تو پادشاهي عنايت فرمود چه جواب مي دهيد ؟  جزاي او تنها قتل و اعدام نيست بلكه عذابش هميشگي و درد ناك است ، او خيال دلت را ميداند و از انجام كار اعضايت با خبر است .


منصور به‌گريه آمد  و بسيار پشيمان شد ، و براي جبران گذشته مشورت خواست .  آن مرد گفت :  اي اميرالمومنين در مردم افرادي سر شناس هست كه مردم به دين و دنياي آنها اعتماد دارند آنها را در مشورتها شريك ساز تا ترا راهنمائي كنند و آنها را از نزديكان و خواص خود قرار بده. منصور اظهار داشت آنها را خواستم اما مساعدت نكردند ، مردصالح گفت : ازين ترسيدند كه تو آنهارا به شيوه نادرست خود مجبور مي كني ، اما درت را باز بگذار و نگهبانان را كمتر كن ، مظلوم را كمك كن ، ظالم را نابود كن ، مال صدقات را از راه  مشروع بگير و به گرسنگان و ماندگان بده، موذن‌ها آذان گفتند و براي نماز برخواستند و بعد از نماز منصور در جا آمد جوياي آن شخص شد اما او را نيافتند . 

مختارات من ادب العرب  ج   1 ـ ص 74    بحواله العقد الفريد
از:علّامه سيد ابوالحسن علي ندوي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 7:48  توسط عبدالواحدقلندرزهي  | 

رهبر سازمان القاعده اسامه بن لادن در دو روز متوالي در پيام دوم خود در مورد حل مسئله فلسطين از مردم خواست تا در صف مبارزان عراقی عليه امريكا به پيوندند چرا كه بعد از عراق جبهه جنگ با اسرائيل خواهد شد .

و در پيام اولي در مورد چاپ كارتون هائي  كه منسوب به خاتم الانبيا صلي الله عليه وسلم  است  اروپا را تهديد كرد كه با نتايج وخيمي رو برو خواهد شد  .

 

 

القاعدہ تنظیم کے رہنما اسامہ بن لادن نے اپنے ایک اور پیغام میں مسلمانوں پر زور دیا ہے کہ فلسطین کی حمایت کا بہتریں طریقہ یہ ہے کہ وہ عراق میں جاری مزاحمت میں شامل ہو جائیں۔

 

منبع بي بي سي اردو

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 10:24  توسط عبدالواحدقلندرزهي  | 

 

عبدالواحد قلندرزهي  جامعه سوران

شب يكشنبه انفجاري در اين رستوان رخ داد بر اثر آن يك خانم ترك كشته  پنج دپلومات امريكائي و يك فرد انگليسي و يك ژاپني و يك كانادائي و سه پاكساني مجروح شدند ، و در هنگام صرف ناهار يك ماشين متعلق به سفارت امريكا جلوي رستوان پارك ، و مواد منفجره آتش زا بوده است . و بنظر مي رسد كه اين حمله انتحاري نيست .

 

 

 

 

اسلام آباد کے علاقے سپر مارکیٹ کے قریب سنیچر کی شب ایک غیرملکی ریستوراں میں دھماکے کے نتیجے میں ایک خاتون ہلاک اور کم از کم پندرہ افراد زخمی ہوگئے۔

منبع : بي سي سي اردو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 9:18  توسط عبدالواحدقلندرزهي  | 

در یک مدرسه یهودی در اسرائیل ۷نفر اسرائیلی کشته شد و این واکنش و اظاهار خشمی بوده که اسرائیل غزه را به توپ و تانک بسته و بیش از صدنفر را کشته و انشاء الله قدم اول است برای نابودی اسرائیل

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 8:34  توسط عبدالواحدقلندرزهي  | 

خدمات علمي و فرهنگي

حيكم الامت مولانا اشرف علي تهانوي 

از علامه سيد سليمان ندوي

 

 

ترجمه: عبدالواحد قلندرزهي

ــــــــــــــــ

 بركات وفيوض علمي وديني  حضرت حكيم الامت مولانا اشرف علي رحمة الله عليه اينقدر گوناگون اند كه همه ‌ي آنها در يك مقاله كوتاه نمي گنجند ، وهمين نشانه جامعيت او است ، اين وصف از همه محامد وزيبائي‌هايشان برجسته تر مشاهده مي شود ، مترجم قرآن كريم است ، در قرآئت تجويد استاد است ، ومفسري چيره دست است ، شارح علوم و حِكم اين فن بودند ، پاسخ گوي شكوك  و اشكالات اند ، محدث است ومبيّن اسرار ونكات احايث است ، فقيه است جواب هزارها مسايل فقهي را نوشته اند ، سوالات جديد را حل فرموده اند ، در مورد چيز هاي نو پديد با احتياط تمام فتوا صادر نموده اند ، ايشان خطيب توانائي بودند خطبه‌هاي ماثوره را جمع آوري كردند ، واعظ بودند صدها وعظ چاپ شده در دسترس عموم قرار گرفتند ، وي صوفي بودند اسرار وغوامض تصوف را فاش كردند ، جنگ طولاني شريعت وطريقت را خاتمه داده هر دو را كنار هم قرار دادند ،  در مجالس ايشان گوهر هاي علم ومعرفت بود ، واين جواهر به تعداد هزارها درگنجينه‌هائي بنام ملفوظات محفوظ اند ، ايشان پير طريقت كامل بودند ، هزارها مسترشد در محضر ايشان احوال وارادت پيش مي كرند ، وايشان جوابات تسلي بخشي عنايت مي فرمودند ، راهنمائي مي كردند  ، مجموعه اين‌ها بنام « تربيت السالك »

 

                                                   براي مطالعه بيشتر  روي دامه بحث كليك كنيد .

                                                                    عبدالواحدقلندرزهي

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 15:35  توسط عبدالواحدقلندرزهي  |