سفر پارود سرباز
قبل از نماز عصر روز پنجشنبه 2 جمادي الاول 1429 مطابق 19 ارديبهشت 1387 8 may 2008 در روستاي پارود ، رو بروي منزل مولانا عبدالله ملازاده رسيده ، زنگ در را زده، پرسيديم كه مولانا تشريف دارند ؟
پاسخ مثبت دادند ! ، ايشان درحالي كه عصائي زيبا در دست داشت از منزل بيرون آمد با روئي تازه ، وسينهاي گشاد از ما استقبال نمود ، توضيح داديم كه فقط به مدت چند دقيقه براي ديدار و ملاقات شما آمده ايم ، همراهشان براي اداي نماز عصر به مسجد جامع پارود رفتيم ، به امامت مولانا عبدالله ملا زاده امام جمعه محترم پارود نماز خوانديم ، در مسير راه اظهار داشتند : خودم قصد داشتم كه به سوران بيايم و يك دفتر شعر به فارسي وبلوچي از يك مرحومي به من دادند تا براي تصحيح آن را به شما بدهم الآن شما آمده ايد اين امانت را به خود شما مي سپارم ، فرمودند كه دفتر را همراه خود به بريد ، گفتم كپي آن را بدهيد ! چرا امكان ضايع شدن منبع شما هست ، بعد نماز در منزل حاجي اسلم فرزند ارجمند شاعر مرحوم رفتيم وي دفتر و كپي آن را آوردند جلسهاي داغ همراه با خواندن و شنيدن شعر و صرف شربت و آب ميوه ، كيك و چاي بود ، در اندك مدت مجلس را ترك با همراهان « مولاناها محمد امين بارانزهي ، هارون و حافظ مراد آلبا » راه چابهار را ادامه داديم ، پس از قطع وپيمودن حدود 25 كيلومتر به شهرستان راسك رسيديم ، گفتم : ديدني از My old friend مولانا فتح محمد نقشبندي امام جمعه محترم اين شهر ستان ملاقاتي داشته باشيم ، نماز مغرب را در مسجد جامع جديد و زير تعمير راسك با جماعت خوانديم از حافظ و طالب علم پسر نقشبندي از پدرش جويا شديم ، گفتند وي براي شركت در نماز جنازهي به جكيگور رفته و بزودي بر مي گردد ، وتلفني تماس گرفتند ، مولانا فرمود : ايشان را نگهدار! الآن مي آيم !
حافظ جي ما را به منزل برد و خود ايشان هم به تازگي از زاهدان مدرسه دارالعلوم پس از اتمام امتحان ثلث دوم آمده و خسته بودند ، اما استقبال و پذيرائي اين ميزبان طوري بود كه اصلا آثار خستگي احساس نمي شد و براي ما شامي را تدراك ديدند ، بعد از نماز عشا مولانا فتح محمد نقشبندي منتَظر تشريف آوردند ديدن و ملاقاتي صورت گرفت اما در كوتاه مدت .
ساعت 3ق.ظ پيش از نماز فجر بسوي نگور حركت كرديم و در آنجا همكلاسي بنام مولانا محمد شريف داشتم به سراغش رفتم اما وي را نيافتم دوباره راه چابهار را ادامه داديم و بوقت طلوع خورشيد از دريا ، به بندر چابهار رسيديم و به منزل حاجي موسي دهاني رفته بعد از استراحت نيم ساعت،صبحانه صرف شد ، سپس خدا حافظي كرده به منزل حاجي سليمان جهت ديدار بيني و عيادت حاضر شديم ، در را فرزند ايشان مولوي حافظ نعمت الله باز كرد ، پرسيدم حاجي موجود وحال شان خوب است ؟
گفت : شما تشريف داشته باشيد تا 15 دقيقه مي آيند از حال برادرانش مولوي حافظ رحمت الله و مولوي عطاء الله پرسيدم !
گفت : عطا همين جا است و رحمت براي علاج سفري به خراسان داشته وقرار است كه امروز بيايد ، ما را استقبال و پذيرائي نمود ، پس از دقايقي حاجي كه در انتظارش بوديم تشريف آورد . بعد از اين ، قيام و طعام ما پيش حاجي صاحب بود [ جزاه الله تعالي احسن الجزا] و اين ابو العلماء با سن بالا و عوارض بيماري زياد، خيلي خدمت كردند .
نماز جمعه را در مسجد جامع وسيع ، عريض و زيباي چابهار پشت سر حضرت مولانا عبدالرحمن امام جمعه محترم خوانديم و بعد ازنماز ملاقات وزيارت كوتاهي با امام جمعه صورت گرفت و براي صرف نهار همراه با حاجي سليمان در يك دعوت عقيقه شركت كرديم .
سرد مهري و كم لطفي و بدور از انصاف مي شود ، اگر يادي از مدرسه ديني نوبنديان نشود .
صبح روز بعد حدود ساعت 9 وارد اين حوزه شديم ، بنده لقب ازهر بلوچستان به اش دادم .
در دفتر مدرسه دوست عزيزم حافظ مولنا دكتر عبيد الله و تعدادي از اساتيد جوان ، فعال و خون گرم بودند .
بعد از سلام ، اظهار داشتم كه فقط براي 5 دقيقه حاضر خدمت هستيم ، در اين مدت كه حدود سه برابر وقت پيشنهادي ، يعني 15 دقيقه طول كشيد جلسه بسيار پر مهر و محبت و دوستانه و بدون و بدور از تكلف بود ، با وجود اصرار زياد دوستان و عزيزان براي صرف ناهار مجلس پر مهر ومحبت را ترك كرديم .
روز شنبه از نوبنديان به نصير آباد به ديدن همكلاسي ام جناب مولانا عبدالرحمن صاحب حاضر شديم بعد از استراحت حدود نيم ساعت و صرف ناهار عازم سوران گشتيم و بعد از نماز مغرب وارد شهر سوران شديم
و لله الحمد والجود
عبدالواحد قلندرزهي
مدرسه ديني جامعه اسلاميه سوران
سه شنبه 7/5/1429
